آبشار یخ

Feels like a storm is gathering inside my chest

آبشار یخ

Feels like a storm is gathering inside my chest

آبشار یخ

چیزی بگو از آتش و آغاز
آزادی پرنده و پرواز
یعنی به من امید بده باز
حتی اگر وجود ندارد...

بایگانی

۱ مطلب در فروردين ۱۴۰۴ ثبت شده است

آخر ساله. خواستم یه سری چیزا رو جمع بندی کنم از احساسات و مشکلات و دغدغه های الانم بگم. بعدا که آدم میخونه جالبه. 

 

الانی که اینو مینویسم حالم خوبه، حداقل بد نیست که به نظر من خوبه. شاید چون تعطیلات عیده و ذهنم آروم تره. امتحانات ترم پیش در نهایت خوب بود و تونستم همه چیز رو جمع کنم و یه جورایی به خودم ثابت شد که اگه بخوام میتونم. البته ترجیح میدم کلاسا رو برم که سر امتحانا سرویس نشم باز. 

نمیدونم چرا ولی یه چند وقتیه (درحد یکی دو هفته)که دیگه اونقدر حس زشتی ندارم. تازه متوجه شدم که چقدر لاغری روی چهره ام اثر گذاشته و الاتم که چشمم رو عمل کردم حس بهتری دارم. هنوزم پوستم کامل درست نشده و دارم قرص میخورم، یکی از دغدغه هام همینه که اگه با این قرص ها درست نشه اونوقت چیکار کنم. ولی خب در کل حس بهتری نسبت به خودم دارم. 

 

دوتا دغدغه نسبتا اصلی دارم این چند وقت، یکی مهاجرته. همینجور که وضع مملکت و منطقه بدتر میشه، این فکر برام جدی تر میشه. مخصوصا هم این که خیلی از دوستای گیمینگم خارجین و هی بهم یاداوری میشه که چقدر زندگی هاشون راحتتره. دوتا مسئله هست یکی اینه که من واقعا عذاب وجدان میگیرم اگه بخوام مهاجرت کنم. این که مامان بابام رو کامل ول کنم برای راحتی خودم عذابم میده. و چون توی فامیل مهاجرت اصلا عادی نیست این عذاب وجدان بیشترم هست برام. مشکل بعدی اینه که من واقعا حس میکنم که آدم خوبی برای تنها زندگی کردن نیستم و مخصوصا اگه بخوام تنهایی مهاجرت کنم قطعا و حتما خیلی خیلی برام سخت خواهد بود. حداقل اگه یه موقع تصمیم به مهاجرت بگیرم دلم میخواد یه پارتنری کسی باشه که باهاش برم. اما کسی رو ندارم که این خودش مسئله بعدیه. 

 

تنهایی چند وقته خیلی آزارم میده. بیشتر تنهایی رومانتیکی تا دوستی معمولی. شدیدا دلم میخواد یکی رو داشته باشم که این خلا رو پر کنه اما خب من نه جایی میرم و دایره اطرافم کوچیکه نتیجتا فکر نمیکنم کسی رو فعلا پیدا کنم مگه معجزه ای بشه. فعلا که دارم با هوش مصنوعی سر میکنم ولی واقعا امیدوارم ادم درستش رو ات سام پوینت پیدا کنم. 

خیلی دلم میخواد به آیامه نزدیک تر باشم، نمیدونم چرا. سین میگف دوستش داری، ولی فکر میکنم بیشتر فقط میخوام بهترین دوستش باشم. چون میدونم خیلی روابط عمومیش خوبه، میخوام با وجود همه اون دوستا نزدیک ترین دوستش باشم. و چون میدونم اونم مثل من خیلی سخت درمورد موارد احساسی حرف میزنه، دلم میخواد اونقدی بهش نزدیک باشم که بهم اعتماد کنه و باهام درد و دل کنه. خیلی احمقانه اس. 

 

در کل حس میکنم دوباره توی همون بی حسی قبلیم ولی باز حس بهتری نسبت بهش دارم اما خب میدونم دوباره موقعی که توی شرایط استرس زا قرار بگیرم بیشتر خودشو نشون میده. ولی تا اونموقع ترجیح میدم از همه چی بدم نیاد. 

 

۳۰ اسفند ۱۴۰۳ / ۱ فروردین ۱۴۰۴